تبليغاتX
مجنون لیلی

بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390





آناتومی جریان های شرکت کننده در انتخابات مجلس نهم
ÊÇÑíÎپنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ÓÇÚÊ 23:39 äæíÓäÏåاو
آناتومی انتخابات
ÇÏÇãå ãØáÈ
برای تو 22 بهمن
ÊÇÑíÎشنبه بیست و دوم بهمن 1390ÓÇÚÊ 16:5 äæíÓäÏåاو

سلام تهران، امروز 22 بهمن است

چه جلد شناسنامه ات کهنه باشد چه نو فرقی ندارد امروز روز همرنگ شدن من و تو است.

 امروزحتی چهره غبار آلود شهر هم دیده باز کرده برای دیدن تو.

و امروز روزی است که من و تو به بهانه یک چیز می آییم تا ما شویم و این بهانه، بهانه است به درازای 33 سال .

آسمان هم بار دیگر آبی شده تا قرمزی شعار تو را ببیند و انگار حتی سیاهی  دوده های شهر هم تاب زلالی تو را نداشته است که اینگونه پا به فرار گذاشته است و چه با شدت باد می وزد برای رساندن پیام تو به گوش جهانیان.

امروز تو و من و او با عقبه 33 سال خاک و خون و مقاومت شدیم چشم نواز قاب شیشه ای لنزها و دوربین ها و اگر آن ها هم نباشند این کوچه ها و خیابان ها دیگر یاد گرفته اند که باید حضور را در خود ضبط کنند.

قبلا فکر می کردم باید خیلی عمر کرده و دنیا دیده باشی تا بدانی وحدت چیست و یا باید داستان پیرمرد و موعضه اش با ترکه های چوب به پسرانش را خوانده باشی تا بفهمی وحدت یعنی چه، اما نه امروز فقط باید خوب دیدن را بلد می بودی که چگونه رنگ ها، مسیر ها، صداها و چهره ها و سن های مختلف می رفتند به سمت بک نقطه و آن هم ازادی بود و چه زیبا آزادی در قلب این جمعیت قد علم کرده بود و همانند مشتی بود بر دهان مجسمه آزادی و چه قدر راه است از این آزادی تا آن آزادی، راهی به اندازه گذر از خون یک ملت .

در بین این هم صدایی ها اما یک صدا خالی بود و حاج بخشی نبود که باز هم به این جمعیت ماشالله بگوید اما من به حتم می دانم طنین صدای او در گوش همگان بود.

و چه خالی بود دستان مصطفی احمدی روشن برای گرفتن دستان علیرضا و آرمیتا این دفعه هم  باید دستان مادر را می گرفت برای رفتن و دانشجویان این بهمن هم باید بدون دو استاد خود می آمدند.

اما این تنها آمدن یک ملت برای یک آرمان نبود و من می دانم امروز جهان اقتدا به تو کرد، به تو 22 بهمن، می دانم جوانان بحرین، مصر، لبنان، فلسطین هم امروز لبیک گوی تو بودند و در آرزوی اینکه نسیم بهاری این بهمن هم به دیار آن ها بیاید و چه کسی دیده که زمستان باد بهاری داشته باشد به جز زمستانی که سرمای آن با خون شسته شده باشد.

بدر و خیبر امروز دیدنی بود و تو ای محسور شراب قدرت خود نمی دانی اصلا بدر و خیبر چیست و بهتر است در همان توهم تحریم خود بمانی اما بدان تحریم بزرگ تر برای توست و آن هم نبودن قلب های ملت ها با توست و چه حیف که تو اصلا طعم این را هم نچشیده ای.

و اما من که امروز برای اولین بار 22 بهمنی شدن را درک کردم و چه حسرت بر سالهای از دست رفته ام که بدون تو، 22 بهمن سپری کردم ولی چه شیرین بود امروز برای اولین بار هم گام شدن با یک ملت، این مسیر همان مسیر همیشگی ام بود اما امروز آن را با یک ملت به پشتوانه یک آرمان عظیم طی کردم و چه دیر فهمیدم این ملت و این آرمان را که 33 سال قبل اگر کسی برای آن در همین خیابان فریاد می زد برای رهایی امروز من از دست منیت خودم بود و امروز تازه فهمیدم فدا شدن یعنی چه امروز که یکپارچگی را دیدم فهمیدم تمام این مدت این تو بودی که از این ها به بهانه روشنفکر بودن و تجدد خواه بودن به بهانه کهنه شدن و نخ نما شدن این افکار دور بودی و آن کسی که داشت در طی زمان هضم می شد تو بودی نه این ملت و آرمان هایش و چه شکر که ایستادگی این ملت به خون گره خورده است و چه شکر که این کشور و ملت و آرمان و پیشرفتش هنوز خار است در چشم استکبار که به جز کشتن برای او راهی باقی نگذاشته است و ممنونم از تو آرمیتا که نبودن پدر را برای اینکه شاید لحظه ای من به خودم بیایم تحمل می کنی از تو علیرضا کوچولو با جون و دل سپاس گزارم که انتظار بازگشت پدر از ماموریت بهشت را تاب می آوری تا من تا من کمتر از نیم من بفهمم که دست مجروح سکان دار این نظام در انتظار ید بیضایی است تا امانت الهی را به او بسپارد.

 

 

ÇÏÇãå ãØáÈ
اختتامیه
ÊÇÑíÎپنجشنبه بیستم بهمن 1390ÓÇÚÊ 17:42 äæíÓäÏåاو
ÇÏÇãå ãØáÈ
همین آسید علی خودمان
ÊÇÑíÎپنجشنبه ششم بهمن 1390ÓÇÚÊ 22:47 äæíÓäÏåاو

پایگاه صالحات - حجت الاسلام دانشمند : اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

ÇÏÇãå ãØáÈ
باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی
ÊÇÑíÎشنبه یکم بهمن 1390ÓÇÚÊ 23:56 äæíÓäÏåاو
هوای این روزهای شهر تهران میون این همه الودگیش انگار یه حال و هوایی دیگه داره.زیر اسمون غبار گرفته این شهر این روزا خیلی اتفاقا افتاده

هنوز  تو گوش اسمان این شهر  نوای سینه زنی ها و روضه خونی های محرم  بود   که ناگهان نهیب انفجاری تو ی خیابون سید خندان رو به خودش دید.

اسمون این شهر دید عزاداری  که هنوز پیرهن سیاه عزای مقتداش به تنش بود خانوادش رو عزا دار جای خالی خودش کرد.

آره، این روزا اسمون این شهر خیلی چیزا به خودش دیده.اما نمی دونم چرا هنوز تونسته تاب بیاره

اسمون این شهر گریه و هقق علی زمانه رو تو روز اربعین دیده.سیدی که اقامه عزا می کنه و توی چشمای پر صلابتش غم موج می زنه.

حالا می فهمم چرا اسمون شهرمون این روزا سیاه پوشه.اره بذار به خیال خام خودشون فکر کنن بنزین ساخت داخله یا ازبست تو لنت ترمزهاست که اینطوریاست. اما من حال آسمون رو می دونم.اسمون چه طوری می تونه ابی باشه در حالی که سید ما آقای ما این روزا شهید داده.تهرانی مقدمی که هر قولی به اقا داده بود عملی اش کرده رفت ،مصطفی رو ازمون گرفتن.دل اقای پر صلابتمون غم داره اما  انگار این دل حسینی باید غم خوار زمانه باشه.فقط دل پر صلابت حسینی او هست که می تونه هم غم رو در دلش نگه داره هم ایستادگی و پایداری رو، و غمشو نگه داره بذاره اشک بشه روی گونه هاش بغلطه روی محاسن سفیدش و تقدیم مقتداش کنه و بگه سید ما اقا ما دعا کن برای ما.

می دونی باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی وقتی علیرضای چهار ساله با یه غروری روی پاهای این مرد آسمونی می شینه و از تو چشماش می شه خوند که می گه بابا ببین مرد شدم.

باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی که امانت داره فاطمه پاشو بذار خونتو،پسر چهار ساله رو تو بغل محکم بگیره و ببوسدش.

آره دنیا،آره اصغر سینما،اره لیلا جدایی،آره خودشیفته فروختگی، باید غیطه خوردن بلد باشی و باید بدونی به چی غبطه بخوری.باید بدونی این روزا آره جایزه می دن صدتا بهتر از گلدن کلوپ و اسکار،فرش پهن می کنن قرمز تر از اونی که تو داری پهن میکنی و عکس می گرن و تو فیس بوکی میذارن جهانی تر از فیس بوک تو.آره این روزا، روزای بدر و خیبر ماست روزای جایزه گرفتن ماست حیف که غبطه خوردن بلد نیستی!حیف که حریص نیستی!حیف که خیلی کوچکی به اندازه لنز چند میلی متری مجله مادام فیگارو حیف


پ.ن۱: راستی آقا علیرضا خان رفتی نشستی رو پای آ.سید علی اما نگفتی بوی یاس مادر رو می داد یا لاله ی لب تشنه پرپر

پ ن۲: راستی اینا نصف غبطه خوردنه،غبطه خوردن بزرگه اونجاست که معلم کلاس اول علیرضا بگه بنویس بابا،بعد علیرضا هم می نویسم بابا آ.سید علی

ÇÏÇãå ãØáÈ
دلی به وسعت عشق
ÊÇÑíÎپنجشنبه بیست و نهم دی 1390ÓÇÚÊ 3:13 äæíÓäÏåاو
این مطلب زیر قصه نیست.یه واقعیته .بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم.ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟
چقدر گرفتار مادیات شده ایم.؟ کجا می رویم؟...
---------------------------------------------------
سلام مامان قهرمانم :

میدونی ...!
حالا که روز تولدته من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.
دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم آرایش بخریم.
میگفت اگه مامانت ارایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه...
می گفت :
زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره
میگفت:
شاگردهاش می فهمند شوهرش...

میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری
آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...
بابا هم که تو رو کتک میزنه...
فحش می ده...
حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم
فقط می بینیم و گریـــــه می کنیم.

من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه...
بعد می ری تا بابا کتکت بزنه
و موهای قشنگتو بکشه...

من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .
آخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه
دست خودش نیست...
تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ...
به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی
از ترکش های توی بدنش
از موجی شدنش
از...

ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه
وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه
دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...
من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.

مامان جون!
مامان خوب و قهرمانم!
پس سهم ما چی می شه؟
ما هم می خوایم مثل تو و بابا قهرمان باشیم
می خوایم روز تولدت پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری
فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...

مامان جون، تولدتـــــــــ مبارکـــــــــــــــــ
ÇÏÇãå ãØáÈ
ای تن غریب اندکی تاب بیاور باز گشتم
ÊÇÑíÎپنجشنبه بیست و دوم دی 1390ÓÇÚÊ 16:29 äæíÓäÏåاو
دو راهی مدینه و عراق است.تیغ آفتاب بر تن چاک چاک کویر بی رحمانه می تابد و صدای زنگ کاروان خاموشی دشت را در هم می شکند.

دو راهی، دو راهی مدینه و عراق است و کاروان همان کاروان چهل روز پیش، خمیده تر و نحیف تر. باز می ایستد و به دوراهی می نگرد میر کاروان. در افق چشمانش می گذرد حادثه ها، تمام حادثه هایی که مانند صاعقه ای مرگ بار، جرقعه ای سوزاننده بر تن این کاروان عزت گذشت.

دشت دیگر ساکت نیست،ناله هایی به آسمان می رود که گوش افلاکیان و قدوسیان را می خراشد و دیگر دلیلی برای فرو بردن بغض نیست چون تازیانه ها دیگر بر سر این عشاق درد کشیده نیست.

کاروان می گرید و فغان و اشک سر می دهد در حالی که دیگر نیست کودک سه ساله همراه این کاروان. و چه شکر نیست و سینه ی کوچک او لایق عروج بود و غم و سوز برای جان سخت تری دیگری خود را تیز کرده بود،اری انگار سهم عمه ی این کاروان سهم سینه ی دریایی او بود تیر غم و عزا. و حال باید دشت ساکت و خفه شود و باد از وزش بیفتد و زمین از گردش باز بایستد چون شیر زنی دارد لب به آه باز می کند و دنیا از حرکت باز می ایستد تا ظبط کند در خود سوز دل این داغ دیده را.

و چه بگوید سید ساجدین و چه طور کلمات می توانند حمل کنند شدت درد را بدون خم شدن شکستن.آه کمر خم می کند در مقابل این قدسیان.

اما کلمات باید دوام بیاورند و حمل کنند بار این غم را تا در گوش تاریخ بشر ثبت شود که چه کرد این  دندان درنده دنیای پست فانی با لطافت گل همیشه بهار بهشتیان روی زمین.

آری رباب فغان به سر بده اه بکش و ناله بزن و بطلب طفل ذبح شده ات را بگذار تا کر شود گوش سخفیان و گرگ سرشت بگذار تن فرسوده تاریخ ظبط کند و به گوش آیندگان برساند که ریختند خون پاک و زلال فرزندان بانوی دو عالم را

خواهر دیگر تاب ندارد و بر زمین می افتد چشمان آسمانیش نمی تواند دنیای بی حسین را ببنید. بسته می شود و بر زمین سرد از شرافت و داغ از کینه می افتد.

کلمات دیگر تاب ارانه ندارد و من می بینم که کمر غم دارد خم می شود پس بهتر از تا زمین متلاشی نشده است خاموش شوم

ÇÏÇãå ãØáÈ
اربعین است و درد فراق/خدایا برس به داد این حال نزار
ÊÇÑíÎچهارشنبه بیست و یکم دی 1390ÓÇÚÊ 22:38 äæíÓäÏåاو
ز راه می رسد دو چادری به سر دارد/اگرچه غنچه،ولی خار به جگر دارد/

به بوی پیراهن یوسف آمد اینجا / و کرخه کرخه دو رود از دو چشم تر دارد/

که هیچ تسلی نمی دهد انگار/به دختری که به دل حسرت پدر دارد/

پدر تو عشق منی هیچ کس مرا هر گز/نمی تواند از این عشق برحذر دارد/

پدر بلند شو این خاک سردو یخ زده است/برای سینه ات این سوزها ضرردارد

خدایا طاقت و صبر بده

این دل نازک طاقت بلای عظیم ندارد

ÇÏÇãå ãØáÈ
بکشید ما را
ÊÇÑíÎچهارشنبه بیست و یکم دی 1390ÓÇÚÊ 11:57 äæíÓäÏåاو
به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران:

در سالروز ترور استاد شهید علی‌محمدی / این خبر تکمیل می شود
آخرین اخبار و عکس های منتشر شده از بمب‌گذاری حوالی سیدخندان + فیلم

خبرنامه دانشجویان ایران: ساعت ۸:۳۰ صبح امروز یک ‌موتورسیکلت با چسباندن یک بمب مغناطیسی به یک دستگاه پژو ۴۰۵ در خیابان سیدخندان ابتدای خیابان گل نبی این خودرو را منفجر کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»‌، به نقل از فارس؛ این خودرو سه سرنشین داشته که یک نفر از آنها به اسم مصطفی احمدی روشن کشته شده و دو نفر دیگر نیز زخمی شده‌اند.

حسن عباسی، مدیر روابط عمومی اورژانس تهران در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس از انتقال مجروحان این حادثه به بیمارستان ایرانمهر وبیمارستان رسالت خبرداد.

نسیم نیز در این باره نوشت: دکتر علی اصغر کیا،‌مدیر گروه روزنامه نگاری دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه در گفتگو با «نسیم» خاطر نشان کرد فرد کشته شده استاد این "دانشکده" نبوده است.

این انفجار در ساعت 8:20 دقیقه صبح امروز 21 دی ماه(در سالگرد شهادت مسعود علی‌محمدی، دانشمند هسته‌ای) رخ داد است. به گفته شاهدان عینی فرد تروریست یک بمب دستی را به درب خودروی وی چسبانده بود.

'مصطفی احمد روشنی'، فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بر اثر این انفجار به شهادت رسیده است

به گزارش نسیم: برخی منابع خبری شهید روشنی را مسئول بازرگانی نیروگاه نطنز اعلام کردند. شهید روشنی از دانشمندان هسته‌ای ایران بوده است. وی متولد سال 1358 و فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بوده است.

صفرعلی براتلو دبیر شورای تأمین استان تهران در گفت‌وگو با فارس به جزئیاتی از ترور شهید مصطفی احمدی‌روشن ‌اشاره کرد و اظهار داشت: این بمب از نوع مغناطیسی و همان‌هایی است که قبلا نیز برای ترور دانشمندان از آنها استفاده می‌شده و در واقع کار صهیونیست‌هاست.

وی تصریح کرد: به نظر می‌رسد در آستانه انتخابات تلاش صهیونیست‌ها این است که فضا را امنیتی کنند تا کاهش مشارکت صورت گیرد.

سیدعباس موسوی از همکاران مصطفی احمدی‌روشن‌ که در عملیات تروریستی صبح امروز به شهادت رسید، گفت: مصطفی احمدی‌روشن‌ ورودی سال 77 مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بوده ‌که در سال 81_82 از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شده است.

وی افزود: وی متأهل بوده و همسر وی نیز دانشجوی شیمی کارشناسی ارشد دانشگاه شریف است.

موسوی درباره پروژه مشترک خود با شهید احمدی روشن یادآور شد: شهید احمدی روشن در یک پروژه مشترک در خصوص ساخت غشا‌های پلیمری برای جداسازی گاز فعالیت می‌کرده است و در آن زمان بنده دانشجوی کارشناسی ارشد بودم که آقای احمدی‌روشن نیز به عنوان دانشجوی کارشناسی رشته نفت با بنده و آقای روستاآزاد همکاری می‌کرد.


دوربین های برخی اماکن نزدیک به انفجار تصاویر موتور سوار و ترک وی را ضبط کرده اند که در اختیار مقامات مسئول قرار گرفته و در حال بررسی است.

در حال حاضر جسد مصطفی احمدی روشن داخل خودرو بوده و به دلیل جراحات و نیز شدت انفجار، قابل انتقال به خارج از ماشین نیست.

پس از انجام اقدامات لازم خودروی احمدی روشن توسط جرثقیل از محل حادثه منتقل شد و راننده وی نیز برای مداوا در بخش سی سی یو یکی از بیمارستانهای تهران بستری شد.

این ترور در سالروز ترور شهید علی محمدی از اساتید دانشگاه و نخبگان کشور صورت می گیرد و این نشان از برنامه ریزی دشمنان و دست نشانده های آنان برای مقابله با پیشرفت ایران دارد.

شهيد احمدي روشن در زمان تحصيل خود عضو شوراي مرکزي بسيج دانشجويي و مسئول فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف بوده است.

انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
 
 
اما بدانید که ملت ما شیشه است هر چه قدر شکسته تر شود برنده تر می شود
ÇÏÇãå ãØáÈ
سلام اي طلوع دوباره
ÊÇÑíÎدوشنبه نوزدهم دی 1390ÓÇÚÊ 10:39 äæíÓäÏåاو
به نقل از رجا

خبرنامه دانشجویان ایران" رفع فیلتر شد

خبرنامه دانشجویان ایرانی که چندی پیش فیلتر شده بود، از صبح امروز رفع فیلتر شد.

این سایت خبری تحلیل به نشانی (iusnews.ir) به انعکاس اتحادیه‌های بزرگ و تشکل‌های دانشجویی در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می‌پردازد.
 
سایت اصولگرای خبرنامه دانشجویان ایران چند روز قبل فیلتر شده بود، که از صبح امروز به دستور مقامات ذی‌ربط رفع فیلتر شده است.
 
این سایت پس از رفع فیلتر شدن، متن ذیل را به عنوان اولین مطلب بر روی خروجی خود قرار داده است:
 
خبرنامه دانشجویان ایران مولد اردیبهشت ماه 1388 امروز دوباره به دانشجویان ایران سلام می کند.
 
خبرنامه دانشجویان ایران همچنان بر آن است تا به تاسی از بنیانگذار راحل نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) پیگیر مطالبات انقلابی ملت مسمان ایران و دانشجویان و فرهیختگان دانشگاهی باشد.
 
خبرنامه دانشجویان ایران عمیقا اعتقاد دارد، راه تعالی و پیشرفت کشور، تنها و تنها از مسیر گفتمان انقلاب اسلامی می گذرد و غیر از این هر جهت دیگری، مسیر انحرافی است و این گفتمان بر فضای عمومی کشور غالب نخواهد بود ، مگر با پیگیری و مطالبه جنبش دانشجویی مسلمان.
 
خبرنامه دانشجویان ایران معتقد است، نشر حقایق وارزش های گفتمان انقلاب اسلامی که با خون صدها هزار شهید و خون دل هزاران جانباز و آزاده بدست آمده است، وظیفه خطیر امروز دانشجویان مسلمان و انقلابی است و در این راه از هیچ تلاشی نباید دریغ نمود.
 
خبرنامه دانشجویان ایران نقد درون گفتمانی را، کار ویژه جنبش دانشجویی مسلمان می داند و اعتقاد دارد، نقد سازنده و دلسوزانه، نیاز همه مقاطع تاریخی کشور است، نقدی که در آن ضمن بیان نقاط ضعف و کاستی ها از حریم های اخلاقی و قانونی پاسداری شود و در کنار بیان مشکلات، نقاط قوت و خدمات انجام پذیرفته باز گردد؛ چرا که ایجاد امید و انگیزه و تجلی کار آمدی نظام، رسالت تمامی رسانه ها از جمله رسانه ای دانشجویی است.
 
خبرنامه دانشجویان ایران، همچون گذشته هر روز به دانشجویان سلام می کند.
ÇÏÇãå ãØáÈ
Best Preview in [ 1024 x 768 ] Screen Resolution
Copyright © 2009 | blogriz.com | All Rights Reserved.
Design , Layout and Developed By : { blogriz }
ÕÝÍå äÎÓÊ ÂÑÔíæ æÈáǐ ÓÊ ÇáßÊÑæäíßí